![]() |
فرمانده ای که پیشرو نیروهای خود بود
در میمک بعدازاینکه پاسگاه هلاله از طرف دشمن اشغال می شود و نیروهای ما یک مقداری عقب می آیند، ایشان با استفاده از تانک ها و تعدادی از پرسنل ارتش و سپاه پاسداران ایلام و نفرات اعزامی و افراد شجاع عشایری، یک طرح حمله وسیع را می ریزد. به این صورت که تمام نفرات را می آورد روی تانک ها می نشاند و خودش روی اولین تانک سوار می شود و پیش می رود طوری که دشمن را صد درصد غافلگیر می کنند. |
![]() |
فرمانده شجاع و بی ریای جبهه ایلام
محمدجواد آهن چی گفت: او آرام بود و من مضطرب. دستم را به پایین تر کشیدم. پهلویش از ترکش خمپاره پاره شده بود، چیزی نگذشت که اکبر در بغل من شهید شد. یاد حرف آن روزش افتادم، گفتم اکبر همه بچه ها و رفقای همدانی، سرپل ذهاب اند بیا ما هم برویم آنجا. گفت: امام سجاد (ع) وقتی می رفت به نیازمندان کمک کند ناشناس می رفت، اینجا هم این جوری است. بگذار کسی ما را نشناسد. |
| x □ - » |